نامه های بی آدرس…

هیچ‌کس درما یک‌باره نمی‌میرد وکامل و تمام زندگی نمی‌کند، شاید فقط تکه‌هایی از دیگران در خاطرات خوب و بد ما زنده می‌ماند و تکه‌هایی هم به‌مرورزمان خاموش می‌شوند، کرخت می‌شوند، فراموش می‌شوند و سرانجام می‌میرند. من آدم‌هایی را در خودم می‌شناسم که سال‌هاست مرده‌اند و هیچ جسدی خاک شده یا

حس شش و نیم لعنتی …

نمی‌شناسی‌اش، به سمتش می روی، لبخند می زنی، دست می دهی، چه هوای آفتابی و روشنی.... حس کودکانه یی ترا به او نزدیک می‌کند. حسی شبیه ی باورشگفت انگیز یک دختربچه کنجکاو، حس می‌کنی بوی کلمه می دهد، بوی شعر، بوی سخن. چرخ می‌زند، برمی‌گردد ... نگاهت می‌کند. چیزی در او