مرگ برای همه

مرگ برای همه ( داستان دوم – کلمات از ما نمی‌ترسند) عبور از سرک حادثه‌ساز بود. صدای برک موترها و سروصدای رانندگان که هیچ، حس کردم موتر قهوه‌ی رنگی کمرم را دو نصف کرد و رد شد. صدای پشت سرم ادامه مطلب مرگ برای همه

نامه های بی آدرس…

هیچ‌کس درما یک‌باره نمی‌میرد وکامل و تمام زندگی نمی‌کند، شاید فقط تکه‌هایی از دیگران در خاطرات خوب و بد ما زنده می‌ماند و تکه‌هایی هم به‌مرورزمان خاموش می‌شوند، کرخت می‌شوند، فراموش می‌شوند و سرانجام می‌میرند. من آدم‌هایی را در خودم ادامه مطلب نامه های بی آدرس…

حس شش و نیم لعنتی …

نمی‌شناسی‌اش، به سمتش می روی، لبخند می زنی، دست می دهی، چه هوای آفتابی و روشنی…. حس کودکانه یی ترا به او نزدیک می‌کند. حسی شبیه ی باورشگفت انگیز یک دختربچه کنجکاو، حس می‌کنی بوی کلمه می دهد، بوی شعر، ادامه مطلب حس شش و نیم لعنتی …

ریگتا

از درِ پشتی کافه که داخل می‌شدی به دهلیز طولانی می‌رسیدی که دو طرفش اتاق‌های بسیاری رودررو و کنار هم صف‌کشیده بودند. اتاق‌های با دروازه‌های رنگارنگ و متفاوت، روی هر دروازه چند تابلوی رنگی نصب‌شده بود. تابلوهایی که همه درها ادامه مطلب ریگتا